جزيره اينه ها

گاهي امدن انقدر سخت است كه ديگر نمي خواهي به رفتن فكر كني

در عبور اين لحظه ها فرصت ماندن نيست

اين زندگي نيست كه ما مي كنيم ارزش زندگي بيش از اينها 

نمي دانم اين روزها بر سر اين مردم چه مي گذرد كه حتي پسر پدر را نمي شناسد

برادر وخواهري جز يك اسم برايشان چيزي نمانده و اسم هاي تو خالي هستند

در اين روزگار همه غريبه هستند

همه تو غربت به قول هنرمندي كه از هنر مي گفت :

زندگي فضاي غريبي دارد كه هر كس را به رسم

پيشنويس شده تقدير، در گوشه اي از خود به بازي سرنوشت مي گيرد و در اين بين

انسانهايي هستند كه با تمام استعداد و هنرشان در كنج غربتي در مقابل

تمام ناملايمات لب فرو بسته اند تا زندگي به بازي غريبش ادامه دهد



نويسنده : اشيق | ۱۰ فروردين ۱۳۸۷ ساعت ۰۸:۵۰:۱۴ | آرشيو نظرات (2)