جزيره اينه ها
قوقنوس جدايي
باز زير خوشه هاي روشن ماه شاپرك هاي احساسم پر گشودند
تا واژه ها در كنار هم تجلي حضور تو باشند
و بهانه ي كوچ قا صدك هاي افكارم به سرزمين خاطراتت .
آري تاروپود پوسيده ي وجودم را با دستان پينه بسته
بر فراز نخل هاي تنهايي زير فانوس چشمان نگاهت
ولي گويا قوقنوس جدايي بر سر در دل آشيانه كرده
تا تكه هاي نورس خسته ي وجودم در آغوش باد
به پرواز در آيند
عباس اميريان
نويسنده : اشيق | ۹ تير ۱۳۸۷ ساعت ۱۱:۲۲:۴۰ | آرشيو نظرات (12)
[ ۱ ]